(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ب.ر.ن.ا)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
27 - مرداد ماه - 1386
گلابی
وای نمیتونین تصور کنین یکی اینقد گلابی دوس داشته باشه.من کلی گلابی دوس دارم.گلابیمم دوس دارم.
26 - مرداد ماه - 1386
.....

نگاهی تو چشمام جا مونده بود و من دنبال صاحبش میگشتم .

به هر کوچه و خیابون سر زدم تا آخر چند سال بعد من بودمو نگاهی که روی دستام مونده بود...

 

7 - اسفند ماه - 1385
عجله کن بدو سریع تر
هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود ؛ هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خورد میشی ؛ هروقت حس کردی دیگه به درد هیچ کاری نمیخوری ؛
هروقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی ،
هروقت حس کردی خیلی تنها شدی ،

به اون بالا نگاه کن
ته دلت با اون خلوت کن . اونی که همیشه همراهته ، ولی تو نمی بینیش .
اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری .
اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی .
اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست .
به اونی فکر کن که برات بارون میفرسته تا تو زیر بارون قدم بزنی و تازه بشی .
به اونی فکر کن که هر روز رنگ آسمونو عوض میکنه تا برات یکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نمیزاره تنها بمونی .
از اون بخواه . فقط از اون کمک بگیر .
به چیزهای قشنگی که برات هدیه فرستاده فکر کن .
به پدر و مادر و دوستای خوبت .

ببینم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خیره نشدی ؟
17 - بهمن ماه - 1385
کی؟؟؟؟؟؟؟

اونی که برای دیدنش ستاره میشمری اهل نازه. پس با یه خواهش آسون نمیاد

5 - بهمن ماه - 1385
شب رفتنت

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره واسه هر کسی که میگم قصشو آتیش میگیره  دم من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید شب رفتنت یه ماهی تویه خشکی رفتو جون داد زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد اما اون شب شیشه های خونرو زدن شکستن پا به پام عکسایه نازت اومدن تا صبح نشستن تو چرا از اینجا رفتی تو چرا از اینجا رفتی تو که مثله قصه هایی گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی شب رفتنت نوشتی شدی قربونیه تقدیر نقرهی اشکایه من شد دوره گردنت یه زنجیر شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن قهطی سفیدیا بود همه انگار مشکی بودن شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چارهای نیس دیدم اون بالا ها انگار عکس هیج ستاره ای نیس شب رفتن تو یاس ها  دلمو دل داری دادن اونا عاشقن ولی تنها نیستن که زیادن بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمیداشت من تا می خواستم ببارم هر کسی میدید نمیزاشت شب رفتن تو رفتم سراق تنها نوارت اون که واسم همه چی بود آره تنها یادگارت سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی پیشه اسم ما نوشتن حقت باید ببازی شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی یکی میگفت که غریبی یکی میگفت بی وفایی شب رفتن تو ابرا  وا سه گریه کم آوردن آشنا ها برای زخم  واز شدم مرحم آوردن شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد قلب آرزو هام انگار واسه ی همیشه وایساد شب رفتن تو قربت جای اونجا اینجا پیچید دل تو بدون منظور رفتو خوش بختیمو دزدید  شب رفتن تو دیدم یکی از قناریا مرد فرداش اما دست قسمت اون یکیرم با خوشس برد شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن این همه آدم چرا من پس با من چه فرقی داشتن شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب تاقچه شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن پیش شاعرا که داعم از مسافر می نویسن شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراقت هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراقت شب رفتن تو دیدم خیلیه غمهای شاعر روی شیشمون نوشتم میشینم به پات مسافر برو تا همه بدونن سفرم اینقدا بد نیس واسه گفتن از تو اما هیشکی شاعری بلد نیس برو تا همه بدونن سفر اینقدا بد نیس واسه گفتن از تو اما هیشکی شاعری بلد نیس