نِگا کن مثل قدیما
می باره نم نم بارون
اما توی ساحل عشق
حتی نیست یه رَدِ پامون
من و تو غرق سکوتیم
مثل شبهای زمستون
مثل مرداب پُرِ حسرت
که اسیره تو بیابون
دلتو بده به خورشید
باید از غمها نترسید
عاشق نور و یقین شو
بگذر از شبای تردید
عاشقی پر از یقینه
رسم عاشقی همینه
نذار جون بگیره کم کم
تو دلامون بذر کینه
دستاتو بذار تو دستام
تا بهار زنده بمونه
بذار توی ساحل عشق
از ما هم ردّی بمونه