-
لیلی و مجنون(قسمت پنجم)
29 - مردادماه - 1385 21:34
لیلی و مجنون(قسمت پنجم) در قسمتهای پیش خواندیم که مجنون آواره کوه و بیابان بود و از طرف دیگر حسد گروهی باعث شد که شحنه ای سنگدل برای دستگیری و ادب مجنون مامور شود . غیبت مجنون شایعه مرگ یا قتل او را پراکنده کرد . پس از جستجوی بسیار پدرش او را اطراف کوه نجد یافت و در نهایت او را به بازگشت به خانه ، راضی کرد و اینک...
-
لیلی و مجنون(قسمت چهارم)
28 - مردادماه - 1385 19:46
لیلی و مجنون(قسمت چهارم) در قسمتهای گذشته خواندیم که پدر و بزرگان قبیله تصمیم گرفتند مجنون را به سفر حج ببرند تا بلکه دست از عاشقی بردارد. سوز و گداز عاشقانه مجنون در کعبه همه را به راستی و صداقت عشقش واقف کرد و اینک ادامه ماجرا: ************* ... برگشتند. سفر حج هم حاجتشان را برآورده نکرد. حتی باعث دردسر بیشتری هم...
-
لیلی و مجنون(قسمت سوم)
27 - مردادماه - 1385 20:40
لیلی و مجنون(قسمت سوم) در قسمتهای پیش خواندیم که پدر لیلی خواستگاری خانواده مجنون را نپذیرفت و اینک ادامه ماجرا: ************* ... یک روز یکی از دوستان مجنون از سر دلسوزی و ترحم او را به کناری کشید و گفت: ای قیس! آخر این چه بلائیست که بر خود آورده ای؟ نه از حال و روز خودت خبرت هست نه از حال و روز دوستان و خانواده ات....
-
لیلی و مجنون(قسمت دوم)
26 - مردادماه - 1385 15:36
لیلی و مجنون(قسمت دوم) داستان تا بدانجا پیش رفتیم که دلدادگی قیس و لیلی به هم چنان آشکار گشت که مجبور شدند دو دلداده را از هم جدا کنند. و اینک ادامه ماجرا: ************* ... در این مدت مجنون به همراه چند تن از دوستانش که آنها هم غم عشق کشیده بودند هر شب به اطراف منزل لیلی می رفت و در وصف او ناله ها می کرد. روزها هم با...
-
لیلی و مجنون (قسمت اول)
25 - مردادماه - 1385 14:56
اگه اجازه بدین می خوام داستان لیلی و مجنون رو براتون بنویسم.... لیلی و مجنون (قسمت اول) در روزگارانی دور در قبیله ای از دیار عرب به نام قبیله عامریان رییس قبیله که مردی کریم و بخشنده و بزرگوار بود و به دستگیری بینوایان و مستمندان مشهور، به همراه همسر زیبا و مهربانش زندگی شاد و آرام و راحتی داشتند. اما چیزی مثل یک...
-
بودن یا نبودن
22 - مردادماه - 1385 12:50
بودیم و کس ندانست که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
-
فاصله
22 - مردادماه - 1385 12:39
فاصله دور دور تر دور تر دور تر دور تر دور تر دور تر ...
-
دل شکسته
18 - مردادماه - 1385 10:58
دلی بستم به آن عهدی که بستی تو آخر هر دو را با هم شکستی
-
اشک
17 - مردادماه - 1385 19:44
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم، دیدم تمام اشک هایم را برای بدست آوردنت ریختم...
-
دوست داشتن یا فراموش کردن؟
15 - مردادماه - 1385 12:50
وقتی که کودک بودم به من گفتند همه را دوست بدار. حالا که از میان همه به یک نفر دل بستم٬ می گویند فراموشش کن...
-
آغاز
15 - مردادماه - 1385 12:28
آغاز کسی باش که پایان تو باشد...
-
گفتم...گفتی..
15 - مردادماه - 1385 12:11
گفتم: تو شیرین منی... گفتا: تو فرهادی مگر؟... گفتم: خرابت می شوم... گفتا: تو آبادی مگر؟... گفتم: ندادی دل به من... گفتا:تو جان دادی مگر؟... گفتم: ز کویت می روم... گفتا: تو آزادی مگر؟... گفتم: فراموشم نکن... گفتا: تو در یادی مگر؟... 0000000 0000000 00000000000000 0000000000000 000000000000000000 000000000000000000...
-
رد پا
15 - مردادماه - 1385 11:56
نِگا کن مثل قدیما می باره نم نم بارون اما توی ساحل عشق حتی نیست یه رَدِ پامون من و تو غرق سکوتیم مثل شبهای زمستون مثل مرداب پُرِ حسرت که اسیره تو بیابون دلتو بده به خورشید باید از غمها نترسید عاشق نور و یقین شو بگذر از شبای تردید عاشقی پر از یقینه رسم عاشقی همینه نذار جون بگیره کم کم تو دلامون بذر کینه دستاتو بذار تو...
-
love
15 - مردادماه - 1385 11:53
I love you with a permanence That endures the passing years I love you with a joyfulness That subdues all doubts and fears I love you with an honesty That was born within my heart I love you with the calm belief That we will never part I love you with a confidence No earthly force can sever I love you with the...
-
blood
15 - مردادماه - 1385 11:50
We'd still be standing When all was said and done Blood on blood One on one And I'll be here for you Till Kingdom come Blood on blood And when I hold out my hands I'll be reaching for you I give it all that I've got That's all I can do When you're waiting for love I'll be waiting for you
-
گله
15 - مردادماه - 1385 11:47
عشقم را خریداری نیست دلم را دلداری نیست لبانم را خنده ای نیست چشمانم را نگاهی نیست دستانم را نوازشی نیست آسمانم را پرنده ای نیست دنیایم زندگی نیست خدایم را خدا نیست
-
کلمه های خوب خوب
15 - مردادماه - 1385 10:36
سازنده ترین کلمه گذشت است .............................................. آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلمه " ما " است ...............................................آن را به کار ببر عمیق ترین کلمه "عشق" است ............................................... به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه "تنفر " است...
-
گذشت
10 - مردادماه - 1385 15:50
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم بُگذروازمن گُذرکن چه بَد کردم نکردم یادمو ازسر بَدر کن چه بَد کردم نکردم فکر آزار و خطر کن چه بَد کردم نکردم روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنیدم توی آینهء دیروز کاشکی فردارو میدیدم باتوعشق آمدو گُم شد هرچه بود زیرو زبرشد لحظه هاخالی وخسته زندگی بیهوده ترشد گفتی ازعشقم حذرکن...
-
خیال کردم
10 - مردادماه - 1385 15:36
خیال کردم یه عمر با من می مونه گمون کردم واسم یه همزبونه نگفته بود پی یه عشق دیگه ست تا تحقر بشم و دل بسوزونه نگفت به فکر فرصتی دوباره ست برای دل بریدن فکر چاره ست نگفت به فکر تحقیر نگام و شکستن غروری پاره پاره ست حالا به مرگ من ، راضی نمیشه می خواد جون بکنم ، واسش همیشه به اون ، ظالم بگین ، نفرین این دل تا زنده ام به...
-
ستاره بارون
10 - مردادماه - 1385 15:27
گفتند : ستاره را نمیتوان چید و آنانکه باور کردند برای چیدن ستاره حتی دستی دراز نکردند. اما باور کن که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست درازکردم و هرچند دستانم تهی ماند اما چشمانم لبریز ستاره شد! ستارههای درونت را در شب چشمانت رها ساز و باور کن عشق را هدفی نیست آنچنان که به دست آید در آغوش جای گیرد و یا در...
-
امشب
8 - مردادماه - 1385 01:34
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن شرمندهام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال...
-
ساحل
8 - مردادماه - 1385 01:23
هنوزم تنهاترینم توی قصه زمونه کاشکی رد پای عشقم روی جاده بمونه با صدای خشک و تشنه خوندم از موجای دریا جون گرفت حس قشنگی ^ تو تن خشک درختا بال پروازی نداشتم اما از پرنده خوندم توی بازی صداقت همیشه برنده بودم همه جا طرح قفس بود که من از اسمون کشیدم روی بال هر ترانه به ستاره ها رسیدم به امید لحظه عشق^به امید روز پرواز به...
-
بارون
8 - مردادماه - 1385 01:17
نمی خواهم بگویی دوستت دارم ... چون می گویی باران را هم دوست دارم اما وقتی زیر باران خسته می شوی از آن فرار می کنی... می گویی آفتاب را دوست دارم اما وقتی نور شدید آن تنت را می سوزاند از آن گریزان می شوی... می گویی نسیم را دوست دارم ... اما وقتی نسیم تبدیل به باد می شود از آن نیز متفر می شوی... می خواهم مرا همچون قلبی...
-
اشک
8 - مردادماه - 1385 01:03
چه زبانی صادقتر وزلالتر و بی ریاتر از زبانی که کلماتش ، نه لفظ است ونه خط .اشک است وهر عبارتش نامه ای ، ضجه ی دردی ،فریاد عاشقانه ی شوقی؟ مگر نه اشک زیبا ترین شعر ، وبی تابترین عشق وگدازترین ایمان وداغترین اشتیاق و تب دار ترین احساس وخالصانه ترین گفتن ولطیف ترین دوست داشتن است .که همه در کوره ی یک دل ، بهم امیخته وذوب...
-
دوستت دارم خیلی
5 - مردادماه - 1385 14:49
زندانی زندانی دوستت دارم ... هنوز نمی دانم چگونه :آن نگاه شیرین مرا زندانی کرد زندانی یک درد بی درمان زندانی یک کویر بی آب زندانی چشمان معصومت زندانی گیسوان درگیر شده با باد زندانی قلب کوچک پهناورت زندانی احساسی عاشقانه آری...شاید این عشق بود که مرا اسیر کرد شاید هم این تو بودی که در قلبم خود را حبس کردی و در این بین...
-
قصه نیستم
3 - مردادماه - 1385 01:36
اشک رازی است لبخند رازی است عشق رازی است اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم
-
زندگی.عشق.عقل.مرگ
3 - مردادماه - 1385 00:13
زندگی، عشق، عقل، مرگ زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من. عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟ مرگ خندید در این خانه ی ویرانه ی من!
-
...
29 - تیرماه - 1385 20:22
سلام خوبین من برنا ۳وم دبیرستان مینویسم برای شما عزیزان اینچنین... به امید اونی که اون بالاهاست